نه زرنگی، نه نامردی و فقط دادخواهی برای عدالت اجتماعی

 نه زرنگی، نه نامردی و فقط دادخواهی برای عدالت اجتماعی
محمد نبی "شهیر"
داوود ناظری در یک یادداشت کوتاه، تحت عنوانی زرنگی و یا نامردی در فیسبوکش به نشر رسانده است. جناب ناظری سعی و تلاش زیاد در نوشته اش به خرج داده تا دست آوردهای که در چند ساله حکومت قبلی و کنونی را به رهبرانی فعلی و سنتی ارتباط داده و مورد توجیه قرار دهند. از طرف دیگر در نوشته ایشان بسیار روشن و آشکار نصیحت گونه و مشوره دیده می شود. او از جونان که راه تقابل در پیش گرفته با رهبران گلایه دارد. و از حرکت های مدنی در ماه های اخیر در سطح کشور راه افتیده است چندان برای شان خوشاینده نیست.
به گفته ناظری: "یک نفر را بالا بردن، وقتی به رشد و یا مقام میرسد. بعد به جان او می چسپیم و از تنبانش پایین کش می کنیم کار نا عاقلانه است. و به گذشته های خود برگردیم".
اگر به گذشته ها برگردیم بد نیست زیرا رهبران از نام و آدرس مردم به قدرت رسیده و شهردندان تا هنوز از بی عدالتی و تنک نظری حاکمانی فعلی رنج میبرد.
در سر زمین که جامعه مدنی و مردم سالاری حاکم باشند. افراد و اشخاص کشور فارغ از هرگونه تبار، مذهب، لسان و سایر گرایشات در تعین سرنوشت شان نقش تعین کننده دارد. و انسان های با وقار را به نمایندگی شان به داخل نظامی سیاسی و اداری می فرستند تا از حقوق شان دفاع و عدالت را تامین نمایند. با سرنوشت شان بازی سیاسی و اقتصادی راه اندازی نکند. پس بر ما لازم نیست که بر
مردم واعظی، خط فکری و تکلف تعین کنیم و به مردم اجازه دهیم تا خود سرنوشت و رفتاری شان را تعین کند. و این مردم بودند که چند سال قبل با صدای عدالت خواهای، آتش سیاست را گرم ساخت تا بستری سیاسی را برای رهبران امروزی آماده شد. تا از میدان سیاست افغانستان حذف نشود، زیرا ما شاهد هستیم که در طی پانزده سال وزیرهای زیاد از قوم هزاره در کابینه حضور داشت و هر یک آنان دارای دانش، تحصیلات عالی و تجارب و شرایط روز بودند. اما مردم از آنها حمایت نکردند از متن سیاست حذف شد.
ما نباید فراموش کنیم. آن مردمی را که سال های متمادی جان خود را سپر حفظ جان و مالی رهبران ساختند. پس توقع آنها در شرایط پیش آمده این است. اگرکاری انجام نمیدهد.. و زمینه توهین و تحقیر را برای دیگران فراهم نکنیم، کنایه زدن به ناموس هزاره تلخ تر از تغیر مسیر خط برق توتاپ از بامیان به سالنگ است. با چنین کنایه ها زبان دشمنان ملت ما را از هر زمان کرده تیز و عریان تر می سازد. رفتاری ملت نه زرنگی ، نه نا مردی و فقط دادخواهی برای عدالت اجتماعی است. که از سیاست های توهین و تحقیر آمیز خسته و نا امید است. و حمایت از دستگاه حکومت وحدت ملی و هم فکرانش را وقت کشی بیش نمیداند، با این کار برگشتن به سالهای سیاه
خواهد بود. و شرایط فعلی و اقتضاء زمان حکم میکند که با فکر ها نو و انسان های متعهد وارید صحنه سیاسی و اجتماعی افغانستان شویم. باید سده های بی عدالتی و قوم پرستی را شکست و افغانستان آزاد و متحد را بنیان گذاشت هر نوع برتری طلبی مات را کرد. رهبرانی ما خود را مسافر و منزوی احساس نکند....

انحراف توتاپ؛ نگاه خشم آلود قدرت بر سیمای عدالت

انحراف توتاپ؛ نگاه خشم آلود قدرت بر سیمای عدالت

عبدالمنان "برهان" استاد دانشگاه بامیان

قدما سیاست را ارباب علوم میدانستند، از آن جهت که جهات و ابعاد زندگی از سیاست متاثر میشود و از آنجا که خنده و خشم سیاست خنده ها و خشمهای بسیار را مستوجب است؛ چنین برداشتی از سیاست، عقلانی به نظر میرسد. در جغرافیای که سیاست از مسیر انسانی اش توتاپ وار منحرف میشود، روند زندگی انسانی را نیز از مسیر انسانی اش منحرف میکند و امتدعبدالمنان برهان اد مسیر این سیاست،با پای لنگ شبیه انحراف توتاپ از بامیان به سالنگ؛ به درد و رنج شهریان فزونی می آورد و بر زخم ناسور خلق نمک می پاشد. افغانستان معاصر، جغرافیای عینی تطبیق سیاست غیر انسانی در تاریخ است؛ جغرافیای که در آن خشم و نفرت و تعدی و ستم بر انسانهای محکوم این سرزمین تا هنوز چون زهر در حلقوم جاریست. انسانیت و عدالت تداعی کننده فقیر ترین ولاغرتین مفاهیم اجتماعی و حکومت داری در ذهن آشفته و مغشوش حاکمان مستبد بوده اند وتا هنوز نیست هست. سیاست غیر انسانی در تاریخ معاصر افغانستان سناریوی در حال تطبیق، با آینده ای پر از ابهام است،سناریو که با شکل گیری کشوری پر از زیباییهای نداشته و با محور ناسیونالیسم قومی به بازار سیاست عرضه شد وتا هنوز فرایند آن ادامه دارد. انحراف توتاپ از مسیر اصلی اش انحراف یک لین نیست؛ بلکه امتداد تطبیق سناریویی است که تاهنوز تکمیل آن توسط مجریانش باقیست و آنچه تاهنوز ازین سناریو بیرون آمده است سراسر فاجعه و ستم را در اذهان تداعی کرده است، نگاه گرگ مآبانه ای سیاست بسوی اکثریت و خضوع میش صفتانه ای سیاست بر چهره ای اقلیت، عده ای را صدر نشین مجلس کردن و عده ای را خاکستر نشین زندگی کردن، برخی را به جوخه دار آویختن و برخی را بر گرده ای دیگران سوار کردن، ملکیت کسی را بر کسی بذل و بخشش کردن، کسان را کوچ اجباری دادن و کسان را در جایش سکناگزین کردن، عده ای را به صحرای تفت آواره کردن و عده ای را صاحبان قدرت و ثروت و به بالای کوزه ای زر خوابانیدن بوده است...
انحراف توتاپ نیز روایت یک درد تاریخی است؛ درد که فراموش کردن و پنهان کردنش کاریست دشوار وتنها را چاره "نه" گفتن بر سنت قبیله و عصیان کردن در برابر آن است.
اربابان قدرت در افغانستان هیچگاه با اعمال مشروع قدرت برای بهبودی وضع خلق سرزمینش نکوشیده اند بلکه با حدت و شدت کوشیده اند تا با اعمال قدرت غیر مشروع؛ مرض تباری گرایی، قبیله سالاری و راسیستی اش را تداوی و زخم خود زده وناسور شده اش را با ریختن خون دیگران التیام بخشند.
انتقال توتاپ از سالنگ، بخشی از پروژه های کلان محروم نگه داشتن،تحقیر کردن و منزوی نگه داشتن سیستماتیک وتاریخی است که علیه مردم مناطق محروم هزاره جات اعمال میشود و غافل از اینکه محرومیت کتله ای از انسانها محروم؛ ذلت همه گانی در یک جغرافیا پنداشته میشود.
انحراف دهندگان توتاپ یک خط فکری-سیاسی منحرف است و از آن جهت توتاپ را نیز چون افکار شان منحرف میخواهد؛ تفکر که از بر طبل سنت قبیله میکوبد و بر ساز ناخوشایند تبار گرایی اش میرقصد و دم به حرکت می آورد، تا باشد دین دیانت کینه توزی و ستم گریی را اداء کنندکه؛ خویشتن آن را با الفاظ و رنگهای در نهایت فریبنده ای نظیر، منافع ملی و... صیقل داده است.
در آنجا که سیاست انسانی است اعمال قدرت برای تطبیق عدالت است.اما در کشور ما عدالت و قدرت دو مفهوم اساسی متضاد و متعارض از دیر بازیست در شریان سیاست و حکومت جاریست و این فاجعه ای بزرگ؛ تراژدی ترین صحنه های زندگی سیاسی خلق این سرزمین را به تصویر میکشد و هر انسان عادل را در عالم حیرت فرو میبرد.
انحراف توتاپ دوام و جزء از برنامه های در مضیقه و انزوا قرار دادن، بخشی از ساکنان این سرزمین، از قدرت، ثروت و منزلت است.
ستم های بی شمار، بهانه های ملون و طرفند های شیطان صفتانه ای بسیاری در طول تاریخ علیه هزاره ها اعمال شده است و هر بار که این مردم خواستار حقوق خود شده اند، حکومت های قبیله سالار از اینهاکله منار درست کرده است،تبعید کرده است،از شهر بیرون رانده است،کوچ اجباری داده اند، به بردگی گرفته اند ...
اینبار نیز توتاپ را نیز با فریبنده ترین شعارهای حقوقی و قانونی میخواهد از مسیر اصلی اش منحرف کند.
فزونی بودجه انتقال لین از بامیان، نشانه گرفتن انگشت تقصیر بر حکومت گذ شته،قلدری وخفه کردن گلوهای معترض از مهمترین نیرنگهای روباه صفت حکومت نا مشروع وحدت ملی است.
هراز گاهی که سخن از توسعه در مناطق هزاره جات شده است، سخن از جبر جغرافیای، صعب‌العبور بودن،کوهستانی بودن و... توسط سران حکومت به میان آمده است.در حال که کلیت هدف، حذف این مردم از فهر ست حقوق انسانی و شهروندی شان، تطبیق اهداف راهبردی برای به انزوا کشانید این مردم چیزی بیش نبوده است. وتوتاپ نیز امتداد سیاست غیر انسانی در افغانستان و نگاه خصمانه ای قدرت به چهره ای عدالت چیزی بیش نیست.
حالاکه فصل عصیان فرا رسیده است، برگهای زرد درخت ستم درحال ریختن است و موسم خزان تعدی و تخطی نمایان شده است؛ نگذاریم که حق مان بیشتر از پیش پایمال شود و با آرمان و اهداف بلند روشنایی طلبی، در پس کوچه های تاریک مان که سالهاست از عدالت و روشنایی محروم بوده است خورشید عدالت بتابد.

راه مزاری، سرمشق برای زندگی امروز و فردا

 راه مزاری، سرمشق برای زندگی امروز و فردا

محمد نـــبــی "شهیر"

در بیست و یکمین سالروز شهادت مزاری برزگ قرار داریم، که بیست سال قبل از امروز در ٢٢ حوت سال ١٣٧٣ مزاری برزگ جان عزیز خود را برای آزادی، برابری، برادری و عدالت اجتماعی فدای سر زمین کرد بنام افغانستان که توسط گروه طالبان جام شهادت را نوشید. اما صد حیف که امروز مزاری بزرگ در بین ما نیست اما خاطرات و احساسات او همیشه جاویدان خواهد ماند هر سال در کشور های مختلف از شهادت استاد شهید تجلیل به عمل می آید، از او به نیکویی یاد می شود. کار نامه های او را باز خوانی می نمایند و پس چی راز نهفته است که همه شیدا و دلباخته او گشته و در نبودی او اشک میریزد بناً اگر یک تعمق در زندگی ساده ابر مرد تاریخ نمایم همه چیز به خوبی روشن است زندگی او پیام ساده، واضح درعین زمان بسیار مهم و اساسی را به ملیت های محروم در کشور آموختن و از طرف دیگر تفسیر زندگی استاد شهید عبارت از آن است که ، ساده میزیست، ساده حرف میزد وی وضعیت دیروز ،امروز و فردا را به خوبی تحلیل و تجزیه می کرد، او در کوتاترین زمان در قلب جامعه خود جا گرفت، مردم به او پدر خطاب می کرد، وی را یک فرمانده به تمام معنی احساس می کرد، که از حقوق، هویت تاریخی و مظلومیت چندین ساله شان دفاع می نمود. از همه مهمتر آنچکه بر زبان می راند خود از همه بیشتر عمل می کرد، سخن را بدون تراس و هراس بیان و از کسی بیم نداشت او تنها برای مردم که سالها در ریسمان بی عدالتی، بتعیض مهندسی شده گیره خورده بود حق میخواست، در تنکنایی حزبی، سمتی و زبانی فکر نمی کرد، معیار در نزدش سهیم سازی مردم در ساختاری های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مشارکت در امور حکومت داری و مدیریت کشور بود ، بازهم اگر از زاویه دیگر به استاد شهید نگاه کنیم سنخرانی ها و مصاحبه ها و قصه های آن مرد بزرک از خود به جاه گذاشته به آسانی در می یابیم، رهبر شهید چی عشق و دلبستگی به مردم و کشور عزیز خود داشته، برای تحقق حقوق ملیت ها در کشور سخت تلاش خسته ناپذیر انجام داده زیرا او برای خواست حقوق ملیون ها انسان فریاد میزد این زبان ساده و راست او درد و ناملایمت های چندین قرن را بازگو می کرد و نسل دیروز، امروز و فردا را پیــوند داد. استاد شهید در قالب مبارزات سیاسی و تفکرات فرهنگی و اجتماعی اش، یک چهره مصمم استوار در بین جامعه از خود ساخت. استاد شهید هیچگاه در برابر ظلم، بی عدالتی، قدرت و سر فرو نیاورد و دست بیعد و معامله گیری را نپذیرفت و خود را استوار و مصمم ساخت برای مطالبه حقوق مردم در نظام آینده افغانستان در طول دوره حیات سیاسی اش عقب نشنی هم نکرد از خواست های مطرح شده اش تا آخرین لحظه زندگی دفاع نمود همین کنش او یکی از خصلت های بارز و به یاد ماندنی در تاریخ معاصر افغانستان به شمار میرود. تاکید وی در راستای مشارکت اقوام افغانستان در امور تصمیم گیری در امور کشور داری و از سوی دیگر برای متحد شدن اقوام و ملیت های ساکن در افغانستان سخت باورمند و برای آن سعی و تلاش روز افزون به خرچ داد که در این باره رهبر شهید بار ها در سخنرانی خود تاکید ورزید که:

“همه ما مردم افغانستانیم، هیچ نژاد و قومی را نمی خواهیم نفی کنیم ترکمن، پشتون، تاجک، هزاره، ازبیک، ایماق و دیگر اقوام که در این سرزمین زندگی میکنند همه در این مملکت برادر وار زندگی کنند هر که به حق خود برسد این حرف ماست اگر کسی بی بیاید نژاد خود را بالای دیگران حاکم بسازد از نظرما فاشیستی و خلاف رسوم بین المللی است، مرد افغانستان نیاز به همبستگی دارد اگر ملت افغانستان متوجه نباشد سه صد سال دیگر به عقب بر میگردد رهبر شهید یاد آورشد که ما! وحدت ملی را یک اصل میدانم نظام افغانستان توسط مردم افغانستان انتخاب و تعین گردد که در آن تمام مردم یعنی زن مرد نقش داشته باشند. رهبر شهید اشاره نمود، منازعه و جنگ زمان در افغانستان ختم و حل می شود که تمام مردم افغانستان شعاع وجودی شان در ساختار حکومت لمس کند. راه که مردم افغانستان را در خیر صلاح میبرند.”

استاد مزاری طرح های معقول و برنامه جامع برای بهبود وضعیت لجام گسخته آن زمان ارایه نمود، که تاکید اش روی مسایل ملی و حقوق بشری و عدالت محوربود. فریاد های استاد شهید را کوه بابا درسینه خود آن را ثبت نمود امروز هر سخن و کلمه آن یک اصل در معادلات سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی به شمار می آید اما بعد از دو دهه دیگر مزاری برای مردمش وجامعه افغانستان نا آشنا نیست، مزاری یعنی تعهد، مبارزه، حق گوی، امانتداری، و فا به عهد برای جامعه انسانی و با توجه ویژه گی های که استاد شهید از خود به جا گذاشته پس میتوان گفت مزاری شهید وحدت ملی افغانستان نه از دید تنگ سیاسیون تشنه ای قدرت و غرق در فساد، بلکه از دیدگاه مردم و کسانی که باورمند در نظام مردم سالاری، عدالت اجتماعی، برابری و برادری در .کشور اند که دولت را اذ عان مردم می دانند پس با تمام خصلت های که در تفکر، کردار و رفتاری استاد شهید نهفته بود به جا است راه استاد مزاری را، سرمشق زندگی خواند، که ملیون ها انسان را از محرمیت و از بند ریسمان جلادان تاریخ نجات داد زمینه را برای حضور تمام اقوام ساکن در افغانستان فراهم کرد. که امروز از برکت خون تمام شهدا و به ویژه خون رهبر شهید و یاران باوفایش یک حکومت نسبی در جامعه ما حکم فرماست و تمام اقوام افغانستان در لایه های قدرت در مدیریت حکومتداری حضور دارند. پس فریاد دیروز استاد شهید نتایج اش امزور ثمر بخش اند پس راه مزاری سر مشق برای زندگی امروز و فردای ما است همه ما بر آن می بالیم و افتخار میکنیم.

نامه ی سربسته، به؛ طاهر زهیر والی ولایت بامیان

نامه ی سربسته، به؛ طاهر زهیر والی ولایت بامیان

به قلم امین آرمان - هرات

درود به شما آقای زهیر! امید که سلامت و سربلند باشید و در بامیان گل بکارید، ما هم هم بتوانیم با افتخار، پس از پایان کار، کارنامه ی شما را درخشان بنویسیم.
به این دلیل نامه را سربسته فرستادم که وضعیت امنیتی در شاهراه های کشور خوب نیست، سردی زمستان دربامیان هم رشحه ی قلم را یخ می بندد و برق هم نیست، ترسیدم که نامه ام در میدان وردک یا دره ی غوربند به گروگان گرفته شود یا هم از سر سرمای شدید یخ بزند، پس این نامه خلاف معمول و سنت نامه نگاری"نامه ی سرگشاده"، سربسته تقدیم شما باد و امید دارم که دوستانه و صمیمانه بخوانید.امین آرمان
از این جا شروع می کنم؛
کم کم سخن از والی شدن شما در بامیان و مخالفت نمایندگان مردم بامیان درمجلس نمایندگان، ضد حکم ریاست جمهوری را شنیده بودم، روزی اسحاق جویا زنگی زد برایم که پیش شمابیاییم، این اولین بار بود که با شما در مورد بامیان صحبت کردیم.
پس از آن که اسحاق جویا صحبت کرد، شما به من گفتید؛ دوست عزیز! شما چه می گویید، من واضیح و صریح به شما گفتم؛ خوش هستم که به حیث یک فرد جوان در بامیان بروید و برای بامیانی های محروم و ستمکشیده کار کنید اما این بار "ولایت شما" بسیار متفاوت است، با دوره های حبیبه سرابی و غلامعلی وحدت. دوره ی سرابی فرصت طلایی بود که باید کار می شد اما کاری نشد که هیچ، بلکه فرصت ها یکسره ازدست رفت و کار سرابی هم با گرفتن عکس های یادگاری در کنار کودکان و زنان مغاره نشین و روستایی به پایان رسید و همین طور دوره ی کوتاه آقای وحدت هم با شعار "انقلاب سبز"پایان یافت.
امروز که می بینیم و من نو چشم پرسشگر باز کرده ام، هیچ اثری ملموسی از کار این دو والی در بامیان را با دستان نرم و مهربانم لمس نمی توانم، در سیستم آموزشی، گندی افتاده است که هر چند بی نتیجه در کانکور داریم از بامیان هستند و شهر بامیان هم به بازارچه ای می ماند که گویی دولت هیچ از آن خبر نبوده است.
جان سخنان من و جویا این بود که ما همکاری و همراهی ات می کنیم که در بامیان بروی، کار کنی، جوانان را به حیث نیروی فعال و فکر نو در کنارت بداری، ما می خواهیم همان طوری که بامیان ولایت امن و متفاوت است و مردمش در همکاری با دولت و مدنیتپروری پیشینه ی خوبی دارد، شما هم متفاوت و بهتر از دیگران کار کنید، که منظور ما از متفاوت کار کردن شما، همانا تطبیق قانون، شفافیت در کار، صداقت با مردم، زدودن فساد اداری، انکشاف در بامیان و جذب بودیجه ی کافی برای بامیان و ازین دست کار هاست، کار هایی که دیگران نکرده اند، فساد را همه می فهمیم، از گردن هم بالاتر رسیده است و قانون هم در هیچ جایی به خوبی تطبیق نمی شود، مردم در هر کجای این خاک رنج می کشند اما دستی برای نجات شان دراز نمی شود.
گفتم؛ ما همین طوری که می توانیم همکارت باشیم، درصورت کمکاری و بی تفاوتی در برابر مردم، منتقدت هستیم و پرسشگری هم یاد داریم، در دوره ی حبیبه سرابی پدرم بود که آن وقت مردم نو از جنگ آزاد شده بود و نانخوردن به آرامی را شکر می کرد، دیگر از حق های شهروندی و انسانی خود خبری نبود اما امروز من و همردیفانم قد راست کرده ایم و یاد گرفته ایم که چه چیزی باید از دولت بخواهیم، مسوولیت دولت در برابر ما و مردم و مسوولیت ما در برابر دولت و مردم چیست.
تمام گفته های ما را تایید کردی و وقتی خواستیم، از دفترت براییم ما را به آغوشت گرفتی و دست ما را با مهربانی فشردی، در دیدار دومی قرار بر این شد که در برابر نمایندگان آگاهانه و بدون خشونت ادبی و رفتاری، بنویسیم و کار کنیم، ما همکار شدیم و برای بامیان و بامیانی ها، تا آمدن شما در بامیان مبارزه کردیم، من در بامیان آمدم، یازده روز در آن جا ماندم، نمایندگان خیمه زدند و از خیمه به حیث، چادر دفاعی ضد زهیر استفاده می کردند، شما را هم چنان بد وصف و تعریف می کردند که خودت می فهمی. روزی در هوتل شاهی نشست خبری برگزار کردند، من همراه ابراهیم یوسفی رفتم، نمایندگان یکسره می گفتند زهیر به معنای آینده ی بد و بی ثبات در بامیان خواهد بود و بامیانی ها را به دو دستگی می برد، البته ادبیات شان این گونه نبود.
من که هیچ قناعت نکرده بودم و نسبت به شما دید مثبت داشتم و نمایندگانی که هیچ گاهی صدای ما نبوده اند را مقبول نمی دیدم، بحثی پیش کردم، پرسیدم که به جای بدگویی چرا دلیل های مقبول ندارند که سر انجام عبدالرحمن شهیدانی گفت؛ او جوان! بس است و نشست را برای تو برگزار نکرده ایم بلکه دیگران هم گپ دارند.
وقتی در دانشگاه و دربین دانشجویان می رفتم، از برکت نمایندگان تصویر بدی از شما در ذهن جوانان و مردم کشیده شده بود.
سر انجام شما در دفتر خود بر سر چوکی نشستید و با تمام معنا والی ولایت ما شدید، مردم، از هر جای به دیدن شما میامدند، برای تان مبارکباد می گفتند و تعارف می کردند، شبی که یک تیم آمده بودند شما را ابغه"کاکا"می گفتند من هم بودم و راستش از تحفه آوردن مردم برای شما هیچ خوشم نیامد و سخت برایم آزار دهنده بود، اما این ها تقصیر شما نیست.
چرا من این نامه را نوشتم؟
من نسبت به آینده ی بامیان نگران هستم، می ترسم که با تمام معنا مرکزی برای خوشگذارانی و تفریح همه روزه بدل شود، تا حال هم برنامه های فرهنگی و جشن گرفتن ها صرف برای یکی دو روز خوشگذرانی بوده است، که این برنامه ها باید زین پس به هدف بدل شود و در وضعیت مردم تغییر بیاید.
و همان طوری که گفته بودم همکارت هستیم، به حیث یک دانشجوی و شهروند بامیان، خواست هایی دارم که برای همگان، می خواهم.
آقای زهیر! می فهمم که شما نماینده ی دولتی هستید که بیش ۸۰درصد مردم از آن ناراضی هست، به هیچ یک از وعده هایش هم کاری نکرده است، از سوی دیگر برای ولایت بامیان هم بودیجه ی کافی که توقع مردم پوره شود، اختصاص داده نشده است، دولت مرکزی با بامیان سلیقوی برخورد می کند، فرصت های از دست رفته در بامیان دیگر قابل جبران نیست.
آیا چگونه می توانید، بامیانی ها را از خود راضی نگه دارید؟
آیا می توانید به گفته ها و وعده های خود پایبند بمانید و کار کنید؟
اگر مردم ناراضی شود، فکر نمی کنید که شما هم مثل سیما جوینده از سمت خود کنار بروید؟
مردم می خواهد برتمام نکته های مسوولیت خود کار کنید و هیچ گاهی بی تفاوت نباشید، مردم هم مستحق و هم شایان دسترسی به حق های شهروندی خود هست.
تحفه آوردن مردم هم می تواند، دو دست داشته باشد؛ اول، خوشی مردم از والی شدن شما، که این خود، به معنای خواستن کار از شماست. دوم به معنای ایجاد و استحکام رابطه با شماست که این هم می طلبد شما باید جدی و متعهد باشید و کار کنید، ورنه باید به خواسته های بی جای هر کس و کسان متملق پاسخ بدهید.
تا جایی که تا اکنون از کار های شما خبر هستم، دربرابر فساد اداری جدی و متعهد هستید، رییس پیشین معارف"رضا ادا" در توقیف به سر می برد، باید همین طور تمام فاسدان و مافیاها را در چنگ قانون بسپارید.
در بخش آموزش و پرورش و تحصیلات عالی هم به طور جدی باید کار شود، دانشگاه بامیان تا اکنون چندان دستاوردی نداشته است، فساد به شدت و اوجش جریان دارد، شماری از دختران به جای این که دانشجوی باشند برای استادان خود، دوست دختر شان هستند، هیچ دانشجویی در دانشگاه بامیان ندیدم که از دوستی با کتاب و قدرت قلم خبر باشد.
بخشی از دانشجویان باروحیه ی بسیار ضعیف هستند، به حدی که پس از برامدن از دانشگاه خود را تعریف نمی توانند، علتش هم فساد و تبعیض منطقوی در دانشگاه هست. وضعیت دانشجویان درکل بسیار نا مناسب است و امکان های درسی و زیستی ندارند.
قوماندان امنیت، در شروع کارش به لت و کوب کردن مردم بی گناه پرداخته بود، که مردم نمی تواند، استبداد را قبول کند.
نوشتن همه ی مشکل ها درین نامه جای ندارد، شما می فهمید که مردم در چه وضعیتی به سرمی برند.
مطمیین هستم اگر با مردم باشید، در دل مردم می نشینید و مردم از شما حمایت می کند، حمایت و تشویق از کار های رسانه ای، مدنی-فرهنگی، ورزشی، بهبود توریزم، جذب بودیجه به طور مستقیم از سفارت های کشور های بیرونی و شنیدن صدای مردم، باعث محبوبیت شما می شود.
برخی به این دید می بینند که شما نماینده ی تام حزب وحدت هستید و بیشتر برای حزب کار می کنید، اما دید من این هست، کار صادقانه برای مردم و شفافیت در اداره و سیاست، خودش کار بزرگیست برای حزب که جایگاهش دربین مردم دیگر هم خوب می شود.
در کل ما خواستار کار برای مردم هستیم، از دولت حمایت می کنیم و برای بهبودی وضعیت همدست دولت هستیم و پرسش های ما را هم شماجدی بگیرید.
مردم به شدت منتظر است که پیشانی باز دولت را ببیند.
البته منظور اینست که تا اکنون فرصت ها سوخته است که وضعیت بد امروز میراث دیروز و بی تفاوتی و خیانت های مسوولان دیروز است.

به عبارت خودت،"دوست عزیز!" درود به شما و مرا موفقیت تان آرزوست.

امین آرمان
هرات
۱۳۹۴/۱۱/۲۱

در سوک مادر هستیم، فرزندش تاریخ را تغیر داد

در سوک مادر هستیم، فرزندش تاریخ را تغیر داد

محمد نبی "شهیر"

در سوک مادر پیر، مهربان و صبوری قرار داریم نام فرزندش برای همه آشنا است، که فرزندی او مزاری برزگ، بنیان گزاری عدالت اجتماعی و شهید وحدت ملی در افغانستان است. او نیم قرن برای عدالت و برابری و جامعه انسانی مبارزه کرد، تا سرحدی شهادت پیشرفت و یک قدم از خواسته های  خود بر نگشت تا آخرین لحظات زندگی برای مطالبه حقوق اقلیت ها قومی مبارزه جدی و ارزنده را انجام داد، همه اینها مربوط به مادری است، که از میان ما رفت به دیار ابدیت پیوست، با خبر در گذشت مادر رهبر شهید قلب هزاران انسانی عدالت خواه را  در سراسر جهان غمگین ساخت، یک بار دیگر روز های تلخ و دشوار را در ذهن ها زنده کرد. حتا تصور کردن آن فعلاٌ غیر قابل باور است، زیرا در آن زمان رهبر شهید صدای عدالت خواهی را تحت عنوانی همه ملت افغانستان دارای حقوق یک سان و برابر مطرح کرد، ولیکن این خواسته های رهبر شهید و مردمش با میل تفنگ، بمب های خوشه ای و راکت پرانی جواب می گرفت. رهبر شهید هیچ زمانی در مطالبات خود تغیر نی آورد، و برای دشمنانی ملتش جواب های حسابی را به آدرس شان حواله کرد. رهبر شهید برای تحقق خواسته های اش در کنفرانس ها و در مجالس عمومی تاکید می نمود که “ما زمان میتوانیم نظام سالم و پاسخگو داشته باشیم که اساسی آن با واقعیت های اجتماعی افغانستان طرح ریزی شده باشد، حضور و نقش مشارکت اقوام در آن تعریف و به رسیمت شناخته شود."، در کل خواسته رهبر شهید، آرزوی های مردم ریسمان بدوشان تاریخ است. که سالهای زیاد را از بی عدالت، تبعیض و نا برابری رنج میبرد و هیچ گاه برای آنها اجازه تصمیم گرفتن در باره سرنوشت شان داده نشد و خود را جزی مردم این خاک بدانند، از منابع و ارزش های این ملک بهرمند گردد. و پس چی راز پنهان است بعد از بیست و یک سال که همه امروز برای مادر رهبر شهید در فراق او اشک میرزد، ب می توان به ساده گی گفت که از برکت فرزند این مادر بزرگ است. امروز بنام قوم یا هویت جرم نیست، از نظر قانون تمام اقوام این سرزمین از حقوق و وجایب یک سان برخوردار است. تما این ها از اثر سعی و تلاش مادر است با تقدیم کردن فرزندش در جامعه آن روز برای نسل امروزی ضمانت زندگی را محیا کرد. قربانی های زیاد برای هویت، فرهنگ و آزادی داد، پس این مادر بزرگ حق دارد برایش اشک و ماتم سرای نمایم. مادری که در زندگی اش یک روز هم خواب راحت نرفت و رنج های زیاد را متحمل شد. سختی ها و محنت های زیادی را در  طول عمر 104 سالگی خود چشید و عزیز ترین اعضای فامیل و تا شهادت فرزندش رهبر شهید استاد مزاری را شاهد بود ولی هیچ کدام نتوانست عزم راسخ مادر را بشکند. این مادر عالقدر شاهد تاریخ بود با هزاران درد و غم رقم خورده بود. در وقع در این تحولات مادر نقش سبز و ماندگاری داشت، با قامت استوار و راستین مسیر تاریخ را تغیر داد اما مادر بزرگ به آسمان پرواز نمود ولی نقش و اثرش بر دل ملیون ها انسان عدالت خواه جاویدانه شد، مادر مهربان و صبور می تواند الگوی بی مانند برای مادر این سر زمین شود، و مادران کشور از زندگی وی بی آموزد و شیوه زندگی اش را الگوی زندگی خود قرار دهند.
در آخر روحش شاد و یادش گرامی باد!

بامیان نیازمند کادرهای جوان در سکتور امنیت

بامیان نیازمند کادرهای جوان در سکتور امنیت!

محمد نبی شهیر

از دیروز به این سو بـرکناری آقای لکزای از سمت آمر امنیت بامیان به جای ایشان، آقای لطیف شکران درشبکه های اجتماعی توسط کاربران فیسبوک به نشر رسید. اما یک تعداد از دوستان از برکناری ایشان اظهار نگرانی و خواستاری ادامه کار آقای لکزای است. اما سوال اینجا است، که ما چرا از نسل جوان و کادرهای تعلیم یافته نظامی خویش نگران هستیم! که آقای لطیف شکران دارای تحصیلات عالی از اکادمی پولیس و چندین سال تجریه در بخش های امنیتی و جوان متعهد در راستای خدمت گزاری برای مردش است. اما یک تعداد دوستان تمام موضوعات را در سطح رفاقت ها و روابط های شخصی شان تعریف و بیرون میدهند. که معتقد براین است که  اگر آقای ایکس از کار کنار رفت تمام سیستم فلج می شود ، اما در یک نظام اجتماعی و سیاسی که دارای ساختار و سیستم باشند. بلکه ضرورت به مدیریت، انرژی، دانش و تجربه نیاز است، تا مدیریت و رهبری امور کاری را انجام دهند. بدون شک آقای لکزای در طی چند سال که بحیث آمر امنیت بامیان مسئولیت داشته که وی وظایف خویش را به وجه احسن انجام داده. همه بامیانی ها به خوب میدانند و از ایشان متشکر است. ولی تغیرات و تبدیلات یک امر معمولی و حتی در نظام های دموکراتیک ضروری می باشد. بهتر و منطقی تر این خواهد بود، که از نیروی جوان در بخش های مختلف از نظامی تا سیاست حمایت شود، تا این نیروی محرک مثبت بی توانند نقش مهم و با ارزش را در تامین امنیت، حکومتداری، وعدالت اجتماعی بازی نمایند. که خوشبختانه در بامیان از کارکردهای نیرون جوان، مثال های خوبی داریم، که با توجه بر نقش مدیران جوان در اداره محلی  بامیان در چند سال آخر نشان میدهند هر کدام شان با در نظر داشت امکانات و صلاحیت های وظیفوی شان تغیرات نسبی را در ساحات کاری شان به وجود آورده و دارای برنامه و پلان کاری است. ولی بر عکس کسانیکه از این دایره خارج بوده، فاقد هر نوع رهبری، مدیریت وابتکار است. در اداره شان فساد اداری، بی برنامه گی و سردرگومی در نقطه اوج خود قـــرار گرفته، پس لازم است که اداره محلی و مردم بامیان از نیروی جوان در بخش های مختلف حمایت نمایند. تا زمینه های بیشتر را برای کادرهای تحصیل کرده نظامی و غیر نظامی با تجربه و متعهد فراهم شوند، تا نظام ما از مدیریت های خاکستری یا قدیم بیرون آید. به کادر های تخصصی، مسلکی باور داشته باشیم، و بر تعهد نیروی جوان احترام و ارج گزاری شود.

لطیف شکران

 

در سوگ رفتن استاد عرفانی - محمود صیقل نماینده افغانستان در سازمان ملل متحد - نیویارک

در سوگ رفتن استاد عرفانی

محمود سیقل
دو سه روز است که خبر مرگ جانکاه استاد قربانعلی عرفانی سخت آزارم میدهد. گرچه سه دهه قبل با نام استاد عرفانی آشنا بودم ولی شش سال پیش با ایشان از نزدیک معرفت حاصل نمودم.

معمولاً در جلسات شورای رهبری ائتلاف ملی افغانستان با هم میدیدیم. شخصیت روحانی، آرام و متین و با وقارش در همان روز های نخست من را به خود جلب کرد. ایشان فراتر از قوم و سمت و زبان و مذهب فکر میکردند و عمل میکردند. از ویژگی های خاص ائتلاف ملی هم همین بود. هیچوقت من حس نکردم که کسی در شورای رهبری با آجندای قومی و سمتی و لسانی آمده باشد. همیشه همه اسلامی و ملی می اندیشیدند و در این کار استاد عرفانی یک الگو بود.
در داغ ترین لحظات کار های سیاسی ما، استاد عرفانی با روحیه آرام و عقلانی صحبت میکرد. با لبخند خاص و گفتار نغز خودش به مجالس آرامی می بخشید و در تصمیم گیری ها سهولت می آورد. شمرده شمرده و کم سخن میگفت اما خوب میگفت و از موضوع خارج نمیشد.
در سال های اخیر متوجه شدم که سخت متوجه آموزش بود. یکبار با من اعمار یک مرکز آموزشی برای دختران را در زادگاهش یکاولنگ در میان گذاشت. من به آن علاقه گرفتم و کمی هم با ایشان در تکمیل اعمار تعمیر این مرکز همکاری نمودم. در جریان همایش بزرگ انتخاباتی 1393 در بامیان استاد عرفانی در کنارم بود و برایم در مورد بامیان و مردمان شریف آن معلومات می داد.
استاد عرفانی از چهره های مجاهد، سیاستمدار، متدین و مردم دوست بود که در طول عمر خود از کنار حوادث دردانگیز کشورش بی تفاوت نگذشت و در صحنه های مختلف در سخت ترین شرایط در کنار درفش آزادی و حریت کشور و مردمش باقی ماند.
گرچه رهبر یک حزب و نماینده مردم در پارلمان بود ولی زندگی ساده داشت و دور از تجملات و تشریفات بیجا کار های خود را با شکستگی و تواضع خاص انجام میداد.
بدینوسیله درگذشت دردآور مرحوم استاد عرفانی را به اعضای مح
ترم فامیل و خویشاوندان و اقارب شان، خانواده مجاهدان و مقاومت گران و کافه ملت افغانستان تسلیت میگویم. روح آن بزرگمرد شاد و یادش گرامی باد!

پشتونیزه سازی حکومت ممکن نیست(قسمت دوم)

پشتونیزه سازی حکومت ممکن نیست

----------------------------------------------

اسحاق جویا
قسمت دوم:
فصل جدید و حمایت جامعه جهانی از "مدرن سازی" حکومت و سیاست در افغانستان نیز با چالش های قومی سازی حکومت بیشتر از هر چیز دیگر مواجه شد. جنگ جاری در افغانستان با پشتوانه استخبارات منطقه در واقع جنگ برای قدرت طلبی در سایه ارزش های قبیله است. قبیله پرستان با استفاده از فضای باز سیاسی در افغانستان می خواهند طرح های را عملی کند که بر مبنای آن منافع تنگ قبیله تامین شود. بحث حکومتداری و سیاست ورزی تا به هنوز در افغانستان از مرز تنگ قبیله و تبار عبور نکرده است. قوم محور شدن مناسبات سیاسی تفرقه و ستیز های سیاسی - قومی در پی دارد. مرز بندی های سخت و ضخیم قومی به قربانی شدن ارزش های انسانی و دموکراتیک می انجامد و در نهایت موتور حرکت جامعه به سوی توسعه پایدار و حکومت قانون را از حرکت باز میدارد. تلاش ها به خاطر تشدید شکاف های قومی و طرح بحث های تفوق طلبی قومی در افغانستان در طول تاریخ باعث خلق فجایع زیادی در این کشور شده است. ادامه ستیز های قومی و تلاش ها در راستای تداوم قومی سازی حکومت، به خلق بحران جدید در افغانستان خواهد انجامید. تنش های قومی شکل گرفته در افغانستان در همچو یک شرایطی خود بحرانیست که باید مهار شود. سیاست پیشگان قبیله پرست در افغانستان مسوول به وجود آمدن شرایط موجود است که در آن باور و اعتماد مردم نسبت به حکومت از بین رفته است.
زمینه سازی در راستای پشتونیزه سازی حکومت از سوی یک حلقه خاص در درون حکومت در این اواخر بیشتر آشکار شده است. در زمان حکومت آقای کرزی این نوع تلاش ها کمتر آشکار بود. اما با به وجود آمدن حکومت وحدت ملی آشکار شد که محور منازعه و بحران دراز مدتی که دامن گیر افغانستان هست، قومیت و در نهایت تلاش در راستای پشتونیزه سازی حکومت است. ارگ نشینان قوم پرست که اطراف غنی را حلقه زده اند، می خواهند با استفاده از ابزار های مختلف منافع قبیله -ی خاص را تامین کند. طرح کشاندن جنگ از جنوب به شمال نیز در گستره همین بحث قابل تحلیل و ارزیابی است. به بن بست رسیدن پروسه صلح را نیز می توان با طرح پشتونیزه سازی حکومت گره زد. باج دان به طالبان و حمایت های ضمنی حلقه قبیله پرست ارگ نشین از آن گروه است که دامن نا امنی را در افغانستان گسترش داده و این فرصت را برای گروه های دهشدافگن مساعد می سازد تا با استفاده از فرصت به امکانات دولت دستبرد زده و تجدید قوا کنند.
ادامه دارد...

 

پشتونیزه سازی حکومت ممکن نیست

پشتونیزه سازی حکومت ممکن نیست
---------------------------------------------

اسحاق جویا
قسمت اول:  بیش از دو صد سال است که حکومت در افغانستان بر محور یک قوم می چرخد. از زمان احمد شاه ابدالی به بعد افغانستان شاهد نزاع های قومی و خانوادگی زیادی به خاطر کسب قدرت سیاسی بوده است. هم زمان با قومی شدن و حتا خانوادگی شدن حکومت در افغانستان، در سایر کشور ها، خصوصا دنیای غرب شاهد غروب حکومت های استبدادی و زنده شدن دموکراسی و حکومت قانون و مردم سالار شد. رنسانس و انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه تحول عمیق در ساختار های اجتماعی - سیاسی جامعه غرب وارد کرد. فلسفه های سیاسی نوین با محوریت انسانی سازی سیاست شکل گرفته و آرای مردم تعیین کننده قرار گرفت.

 اما بر خلاف معمول به جای استبداد زدایی و انسانی شدن سیاست و حکومت در افغانستان قومیت بالای مسایل سیاسی سایه افگنده و به انحصار و سلطه سیاسی یک قوم بالای اقوام دیگر انجامید. قومی شدن و خاندانی شدن حکومت در افغانستان در طول تاریخ مبنای بسیاری از اختلاف ها نیز بوده است. حس برتری جویی و سلطه طلبی در بسا مواقع زمینه را برای مداخله و دستبرد های سیاسی کشور های خارجی در سیاست داخلی افغانستان هموار کرد. توسل به قدرت های بیرونی به خاطر شکست دادن رقیب های داخلی یک بخشی از رویکرد های سیاسی حکام افغانستان بوده است. انگلیس و روسیه با استفاده از همین ابزار- تقویت یک جناح به خاطر در گیر کردن سیاست پیشگان با اختلاف های درونی - وارد افغانستان شده و این کشور را استعمار کرد.
حکام افغانستان به خاطر کسب و حفظ قدرت و سلطه خانوادگی شان حتا حاضر به کشتن برادر خود نیز شد. در گیری های درون قومی زمینه های شکل گیری گفتمان های سیاسی مدرن را از افغانستان و مردم آن گرفت. این نوع رویکرد های سیاسی بود که باعث شد تا افغانستان به میدان نبرد میان ابر قدرت ها و بازی های استخباراتی قرار گرفته و از کاروان مدنیت جهانی عقب بی ماند. توسعه و رفاه همگانی گم شده همیشگی این جغرافیا شود. در نبود یک حکومت همه شمول و مردم سالار زمینه های شکل گیری " سیاست ورزی قومی" که نتیجه آن جز ستیزه و تقابل چیزی دیگری نیست، هموار می شود.
مخالفت با ساختار های دموکراتیک و زمینه سازی برای احیای سنت " پشتون والی " در چند سال اخیر نیز دامن سیاست افغانستان را رها نکرد. بعد از فروپاشی حکومت استبدادی - قبیله وی طالبان قرار بود ساختار های سیاسی - اجتماعی سنتی در این کشور از هم پاشیده و سیاست در افغانستان به سوی دموکراتیزه شدن و مکانیزه شدن حرکت کند. آزادی بیان و گفتمان های مدرن در افغانستان جای باز کرده و توسعه و رفاه افغانستان را فرا گیرد. حقوق شهروندی و آرای مردم تعیین کننده باشد و محرومیت های سیاسی به آزادی مبدل شود.
ادامه دارد...

 

قطعنامه تظاهرات مردم بامیان به رابطه نتایج اعلان شده سروی  از طرف احصائیه مرکزی

قطعنامه تظاهرات مردم بامیان به رابطه نتایج اعلان شده سروی  از طرف احصائیه مرکزی

از آنجائیکه مردم بامیان، مردم صلح دوست، مدنی و عدالت خواه بوده و از آغاز روند جدید در کشور حمایت کرده و همواره خواسته هایش را با زبان منطق و عقلانیت به صورت مسالمت آمیز بیان داشته اند؛
با این وجود مردم بامیان از نبود انکشاف متوازن و عدالت اجتماعی رنج کشیده اند؛ که بار دیگر این حق تلفی و بی عدالتی از دریچه احصائیه مرکزی، بامیان و بامیانی ها را ناجوان مردانه هدف قرار داد.
با توجه به اهمیت آمار و احصائیه، در راستای طرح و تطبیق برنامه ها و پلان های انکشافی، مردم بامیان از اقدام آزمایشی سروی اقتصادی، اجتماعی و دموگرافی نفوس بامیان، استقبال نموده و آغاز آن را برای بهبود زندگی خویش مهم پنداشته و امیدوار بودند تا در پرتو نتیجه این سروی مسئولین حکومتی و مراجع تصمیم گیری مطابق نیازمندیها، ظرفیت ها و محرومیت های این سامان اقدامات مفید و پایدار نمایند.
اما با اتمام جریان سروی و چند ماه انتظار، با تأسف مردم بامیان ناباورانه شنیدند که احصائیه مرکزی جمعیت این ولایت را (368395) نفر به صورت قطعی و تغییر ناپذیر اعلان کرد.
و این در حالی است که:
1. آمار منابع تطبیق کننده برنامه واکسیناسیون، اطفال زیر سن پنج سال را 167000 طفل نشان می دهد؛
2. شاگردان مکاتب در سطح ولایت که اصولاً اطفال بین سنین 7 الی 18 سال هستند، طبق آمار ریاست معارف این ولایت 134000 شاگرد می باشند؛
3. واجدین رای دهی که قانوناً افراد بالای سن 18 سال هستند و در سال 1389 کار رای دهی اخذ کرده اند، 242005 نفر بوده اند؛
4. اطفال بین سنین 5 الی 7 سال که شامل برنامه واکسیناسیون نیستند و ده ها هزار طفلی که به دلایل مختلف از نعمت شمولیت در مکاتب محروم هستند و در هیچ منبعی از آنها ذکری نیامده اند
5. همچنان طبق آمار منابع و مراکز ملی و بین المللی همانند برنامه همبستگی ملی، سازمان ملل متحد و برنامه واکسیناسیون ملل متحد، نفوس تقریبی بامیان را قبلاً بین 650000 الی 750000 نفر تخمین نموده اند.
بناءً مردم بامیان و شرکت کنندگان تظاهرات امروزی، با توجه به آمار و دلایل فوق، آمار ارائه شده توسط احصائیه مرکزی را غیر منطقی، غیر واقعی و مغرضانه می دانند؛ و اعتراض و خشم شدید خویش را نسبت به آن ابراز داشته و خواهان توجه مراجع و مسئولین ذیصلاح ملی و بین المللی در موارد آتی می باشند:
1. نفوس اعلان شده توسط احصائیه مرکزی برای مردم بامیان قابل قبول نیست و کاملاً مردود است؛
2. استخدام کارمندان و همچنان تأمین و استفاده از امکانات برای تطبیق سروی، غیر شفاف بوده و بودجه هنگفت و کلانی که به مصرف رسیده است نتیجه ی مطلوب و متوقعه را نداده است. بناءً خواهان رسیدگی و تعقیب چگونگی مصرف آن هستیم.
3. از مراجع ذیصلاح در این ارتباط، غرض تحقق عدالت و تثبیت نفوس واقعی خواهان پیگیری صریح، قانونی و عادلانه می باشیم.

و من الله التوفیق
مردم بامیان
یکشنبه ۱۱ سرطان ۱۳۹۱